انتشارات پر

کتاب سرگذشت آب و آتش آبانگان اثر بهار برادران انتشارات پر

جهت خرید از دیجیکالا کلیک کنید
مشخصات فنی کتاب سرگذشت آب و آتش آبانگان اثر بهار برادران انتشارات پر
بهار برادران
9786226041119
رمان و داستان ایرانی تاریخی
ادبیات فارسی (شعر و ادبیات)
رقعی
شومیز
فارسی
568
در بخشی از کتاب آبانگان (سرگذشت آب و آتش) می‌خوانیم: دست چپم را مشت می‌کنم و لبم را محکم می‌گزم. طعم خون را در دهانم احساس می‌کنم. پدر گفت باید پاسخی برای نامه‌ی پوریا بنویسم. اما من چه پاسخی می‌توانم داشته باشم؟ چه باید به او بگویم؟ قلبم تیر می‌کشد. بهترین راه گفتن حقیقت است. اصلا برایش می‌نویسم که من می‌توانم از فرمانده کارن طلاق بگیرم و... نه. خدای من! من چه کرده‌ام؟ من با خودم، با پوریا، با فرمانده کارن چه کرده‌ام؟ به یاد جعبه‌ای که پدر همراه نامه روی میز گذاشت، می‌افتم. آنقدر محو نامه شدم که آن را به کلی فراموش کردم. از روی تخت بلند می‌شوم. سرم گیج می‌رود. لبه‌ی چوبی تخت را می‌گیرم تا نیفتم. سرم که کمی آرام می‌شود، به راه می‌افتم. خود را به میز می‌رسانم و جعبه را برمی‌دارم. نیازی به باز کردنش نیست. می‌دانم چه چیزی درون آن است. قطره‌ای اشک روی گونه‌ام می‌افتد. در جعبه را به آرامی باز می‌کنم. گردنبند آب و آتش است. چند بار پلک می‌زنم تا اشک‌هایم فرو‌ بریزند و بتوانم راحت‌تر آن را ببینم. بر روی سنگ آبی‌ رنگش دست می‌کشم. سالم است! آری پوریا آن را تعمیر... نه. تعمیر نکرده است. آن سنگ شکسته که تعمیر‌ شدنی نیست. پوریا آن را با سنگ دیگری عوض کرده است. تصویر بانو نازآفرین در ذهنم می‌نشیند. پدر گفت که نازآفرین باردار است. گردنبند را بر روی سینه‌ام می‌گذارم. بغض دوباره گلویم را می‌فشارد. در یک لحظه تصمیم خود را می‌گیرم. می‌دانم چه پاسخی باید برای پوریا بنویسم. بی‌درنگ کاغذی را از دفتری که روی میز است، برمی‌دارم. قلم را در دست می‌گیرم و شروع به نوشتن می‌کنم: پوریای عزیزم دوستت دارم. بسیار دوستت دارم. من تو را به اندازه‌ی آتش، به اندازه‌ی تیسفون، به اندازه‌ی تمام این دنیا، من تو را به اندازه‌ی تمام کسانی که می‌شناسم دوست دارم.
برو بالا