آوا خورشید

آلبوم موسیقی چهل حکایت از گلستان سعدی - خسرو شکیبایی

آلبوم موسیقی چهل حکایت از گلستان سعدی - خسرو شکیبایی جهت خرید از دیجیکالا کلیک کنید
(12)
مشخصات فنی آلبوم موسیقی چهل حکایت از گلستان سعدی - خسرو شکیبایی
آهنگ‌ساز: کارن همایون‌فر میکس: حمیدرضا آداب، ناصر فرهودی مسترینگ: حمیدرضا آداب، ناصر فرهودی
آرش بادپا، مهدی سیف، همایون پشتدار، بابک حبیبی
آواخورشید
Audio Disc
1391
1
شیشه
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
7444-91
خسرو شکیبایی
دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی...
04:09
ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری باهم به‌سر نبرند...
01:01
سالی از بلخ بامیان‌ام سفر بود و راه از حرامیان پرخطر بود...
02:52
عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت...
00:38
اعرابی را دیدم در حلقۀ گوهریان بصره که حکایت همی‌کرد...
01:48
آورده‌اند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود...
01:21
با طایفۀ بزرگان به کشتی درنشسته بودم...
01:47
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد...
01:00
دست‌وپا‌بُریده‌ای را دیدم که هزارپایی بکشت...
01:08
فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می‌سوخت...
01:23
گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی‌گفتند...
01:35
حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید...
01:09
حاتم طایی را گفتند: «از خود بزرگ‌همت‌تر در جهان دیده‌ای...»
01:14
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید...
01:55
مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گردکردن مال...
01:11
مالداری را شنیدم که به بخل چنان معروف بود که حاتم طایی در کَرَم...
02:49
مردکی را چشم‌دردی گرفت. طبیب خواست...
01:27
مردی را حکایت کنند که شبی ده‌من طعام بخوردی...
00:53
مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت...
01:52
نوجوانی را دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت...
01:48
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان دَرهم نکشیده...
01:09
پادشاهی به کشتن اسیری اشارت کرد...
02:27
پادشاهی را مهمی پیش‌ آمد. گفت...
01:43
پارسایی بر یکی از سلاطین نعمت گذر کرد که...
01:52
پارسازاده‌ای را نعمت بی‌کران از ترکۀ عمان به‌دست افتاد...
02:57
پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده‌ است...
00:48
روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه‌ای سست مانده بودم...
01:24
پیاده‌ای سروپابرهنه با کاروان حجاز از کوفه به‌درآمد و همراه ما شد...
01:36
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندرافتاد...
01:35
شخصی مهمان پادشاه بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که عادت او بود...
01:31
توانگرزاده‌ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین‌بچه‌ای مناظره درپیوسته...
01:27
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل‌آزرده به کنجی نشست...
01:09
یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب‌خیز و مولع زهد و پرهیز...
01:36
یکی از بزرگان گفت پارسایی را: «چه گویی در حق فلان عابد...»
01:12
یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیارخوردن که سیری مردم را رنجور کند...
01:01
یکی از حکما را شنیدم که می‌گفت: «هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده‌ است مگر...»
01:02
برو بالا